برای خودم..
چقدر حال میدهد یک شهید، یک آدم صالح و خوب، یک کسی که ذرهایی آبرو پیش خدا آدم را بشناسد.
آری دقیقا دارم به این آشناییم با حاج احمد افتخار میکنم و فخر میفروشم. حالا کسی را در نظر بگیرید که دور و برش پر باشد از این انسانهای شهید و صالح و در نظرتر بگیرید خود شهید را.
" لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون "
داشتم فکر میکردم یک شهید، من را به نام کوچک میشناسد. وای که برای دنیا و آخرتم کافیست. اصلا ضامن، معتبرتر و رسمی تر از این دیدهاید. تو با خدا عهد بسته ایی و جانت را بر این عهد گذاشتهایی، نصفش را در همان سالهای دفاع دادی و نصف دیگرش را هم در سال 90. شاید خدا خواست تو را با ما همنشین کند که ما بفهمیم مردان خدا چگونه بودند که هنرشان شهادت بود و شجاعت یکی از صفاتشان. هنرشان کورشدنی نیست زیرا امامشان میگفت: " شهادت هنر مردان خداست و راه و رسم شهادت کور شدنی نیست".
تازه دارم درک می کنم نگاههای پدرم را که با حسرتی تمام نگاه میکند به دشتهای دهلران تا سایت 4 و 5 تا طلاییه تا شلمچه تا جزیره مجنون تا این ور پاوه حتی تا جماران را..
تازه دارم درک می کنم اشک هایی را که زمان شنیدن کلمه "یا حسین" از دیده گانشان سرازیر میشود. آخر ما فقط با کلمه "یا حسین" سینه زدهاییم اما آنان سینه که زدهاند هیچ، جان هم دادهاند، عشق بازی کردهاند. دقت کردهاید به رهبر، فقط با شعار " حسین حسین شعار ماست .. شهادت افتخار ماست" سینه میزند و در دل حسرت میخورد.
تازه دارم درک میکنم چرا اسم دانشگاهشان امام حسین و اسم هیئتشان عاشقان ثارالله است.
از اینکه حاج احمد را از دست دادیم ناراحتم اما خوشحالم که ختمش به شهادت شد و رفتنش با عزت. با رفتنش درک ما را بالا برد و فهماند به ما که فقط کاری ماندنست که برای خداست باشد و عشقی جاودانه میماند که به شهادت و وصال ثار الله خرج شود.
به خدا اینان از همه ملیتر و مذهبیتر و اصول گراتر و اصلاح طلبتر بودند.

شیعه خون دل خورده ترین قوم و ایران پر تلاطم ترین کشور جهان..