کلا نماینده شدن حال می دهد. بیشتر از نماینده شدن جبهه تشکیل دادن حال می دهد. جبهه ساخته اند صدای ملت، حالا کدام ملت نمی دانم ولی احتمالا تعریفشان از ملت همان خاندان کسی است که نمی شود اسمش را آورد. آن یکی جبهه تشکیل داده x+x همه دور هم جمع شده اند انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و انگار نه انگارتر که رهبر این مملکت همان که اطاعت از او را اولویت جمع آوری رای برای خود کرده اند دو سال پیش از صدای گوش خراش سکوت بلندشان و بسته شدن حلقومشان فریاد "این عمار" سر داد. اسم خود را گذاشته اند اصولگرا اما نمیدانم چرا تمام سرمایه داران شهرها ازشان حمایت می کنند.
و نرید انمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الائمه و نجعلهم الوارثین.
در مساجد سخنرانی می کنند، دم از ولایت مطلقه فقیه می زنند، از لبشان "مردم مردم" نمی افتد، وعده می دهند به اندازه ایی که انگار عمر نوح دارند، همه کار می کنند تا رای بیاورند اما زمانی که کار از کار گذشت آنچنان آلزایمر هدفمندی می گیرند که انگار "نه پادشاهی رفته نه پادشاهی آمده".
اما با این وجود رای می دهم.
دلیل اولش این است که تابع رهبریم. نه بیشتر از او از نامردی ها و خیانت ها خبر دارم و نه بیشتر از او دلسوز. او هم رای می دهد من هم رای می دهم.
دلیل دوم اینکه بتوانم اگر فردا طرفم رای آورد بتوانم با اقتدار از او انتقاد کنم و جلوی او بایستم.
دلیل سوم اینکه چاره نداریم بالاخره به خاطر یک بی نماز که درمسجد را نباید بست و هر مسجدی هم 10 تا دستشویی دارد.
دلیل بعد اینکه چه بخواهیم چه نخواهیم، چه خوشمان بیاید چه نیاید، چه راضی باشیم چه نباشیم، دشمن در کمین ماست و به اندازه ای سی و سه سال از ما کینه دارد و منتظر فرصت است تا انتقام خود را بگیرد، انتقامی سخت. کافیست میدان را خالی ببیند. خالی کردن میدان توسط ما یعنی همان سکوت در فتنه یعنی آب به آسیاب دشمن ریختن یعنی چراغ سبز به دیگران یعنی بفرمایید داخل.
انتخاب اصلح ،، کاری هم ندارد فقط باید بخواهی. این انتخاب اصلح را می توان با گذشته افراد مورد بررسی قرار داد و انتخاب را انجام داد.
به یک نفر با داشتن گذشته خوب نمی توان اعتماد کرد که در آینده خوب باشد اما کسی که در گذشته اش خطا داشته حتما نباید اعتماد کرد چه اصولگرا باشد چه اصلاح طلب چه هر جبهه 3 نفره دیگر.
در عصر ما گذشته بد می شود سکوت در فتنه، حمایت از فتنه، پرداختن به مسائل فرعی، آنان که در مقابل منویات رهبری ایستادگی کردند، آنان که در مسئله دانشگاه آزاد فعال بودند، آنان که طرح نظارت بر نماینگان را روی زمین گذاشتند، آنان که از حلقوم اصول گراییشان صداهای دیگری شنیده شد.