یکی به پسرش میگو می‌دهد هفته‌ایی 3 بار، هنوز خواندن و نوشتن بلد نیست برایش موبایل می‌خرد، انواع کلاس‌های موسیقی را ثبت نامش می‌کند تا به روحش آرامش دهد، هم در بهترین مدارس غیرانتفاعی درس می‌خواند هم بهترین معلمان خصوصی به منزلش می‌آید هم در بهترین کلاس‌های زبان ثبت نام می‌کند هم  با سرویس اختصاصی به مدرسه و کلاس می‌رود هم تفریح روزانه او اسکیت و پینت بال است هم استخر او به موقع هم لباس تابستانه و بهاره و پاییزه و زمستانه‌اش هم مسافرتش به راه است هم امکانات به روزش هم تحویل گرفتنش هم پول تو جیبیش هم بدون گواهینامه رانندگیش هم قبل از گواهینامه گرفتنش ماشینش به سن کنکور هم که رسید تمام کلاس‌های کنکورش به راه است آخرش هم می‌شود دانشجوی پولی رشته پزشکی و در جمع دوستان از دوران سخت زندگیش تعریف می‌کند اگر سیگاری نشود و هزار راه خلاف دیگر نرود و بشود سوهان روح پدر و مادر.

اما آبدارچیی داریم ساکن یکی از روستاهای 20 کیلومتری اهواز، دخترش یک روز دارد خرماها را از زیر نخل به انبار منتقل می کند یک روز هم بعد از 15 سال اولین مسافرتش قم بوده. یک روز دیگر باید به مادرش در نان پختن کمک کند روز دیگر در تمیز کردن طویله گاومیش‌ها و هر روز در غذا پختن و پهن و جمع کردن سفرهای صبحانه و ناهار و شام. برادرش نخبه و خودش هم نخبه حالا پدرش (آبدارچی شرکتمان) با نگرانی می گوید: دانش آموز ممتاز در آزمون استعدادهای درخشان شده حتی امتیازش از برادرش بالاتر شده.

می گویم: چرا ناراحتی؟

می گوید: خانه ما آنجا، مدرسه‌اش زیتون، نمی دانم چکار کنم پول سرویسش را ندارم . . .

 

تازه اینها هفته‌ایی 12 بار پنیر می‌خورند که فسفر مغر را می‌سوزاند. آنها هر روز صبحانه یا تخم مرغ دارند با آب پرتقال یا با پنیر گردو می‌خورند که نگران فسفر از دست رفته نباشند.