این فیلم زندگی سه جوان را به تصویر می‌کشد که برای مشکلاتی احتیاج به پول فراوان دارند. اولی پدرش و مادرش دو آموزش و پرورشی بازنشسته هستند که زیر بار سود پول ربا یا نزولی که گرفته‌اند مانده‌اند، دومی برای تامین هزینه مهریه زن طلاق گرفته‌اش و سومی برای خرج درمان بیماری عصبی ناشی از دیدن خودکشی خواهرش که به او تجاوز کرده و بلوتوثش را پخش کرده‌اند است.

بهترین کار را برای پول به دست آوردن اخاذی از بچه قرتی‌هایی که با دختران در پارک‌ها قرار گذاشته می‌بینند. آنها چهره خود را به شکل بچه‌های بسیج تغییر می‌دهند با یک ماشین تویوتا که شبیه ماشین‌های گشت ارشاد است در پارک‌ها اول به جوانان گیر داده بعد می‌گویند برای اینکه شما را به منطقه نبریم باید به ما پول بدهید. بعد از اخاذی و رها کردن جوانان به محض دور شدن جوان ، جوان اخاذی شده با تمام حرص و عقده‌ایی که دارد شروع به توهین به بسیج می‌کند. (( ما می‌دانیم آنها اخاذ هستند ولی جوان اخاذی شده واقعاً به بسیج فحش می‌دهد نه به سوء استفاده کنان)) جریان مثل همان مَثَل است که می‌گوید (( بچه‌ها شوخی شوخی به قورباغه‌ها سنگ می‌انداختند و قورباغه‌ها جدی جدی می‌مردند.)) بعد از اخاذی کردن هم سه سکانس است که اولی صاف کردن بخشی از پولی نزولی و گرفتن سفته‌ها، دومی دادن دو سکه به زن مطلقه و سومی هم خرید دارو از ناصر خسرو و تزریق آمپول در همان جا با آن صحنه احساسی بعد از آن به خانه می‌آیند که در آن خانه ماهواره رقص هندی پخش می‌کند دو نفر دارند تخته بازی می‌کنند و پاسورها هم روی زمین ریخته‌اند و با الفاظ بد مثل سگ تو روحت و . . . با هم حرف می‌زنند و تو خیالت راحت است که اینها بسیجی نیستند که در واقع انسانهایی اخاذ که راه اخاذی را در پوشیدن لباس بسیج دیده‌اند..

فردای آن روز یا سکانس بعد.. ان شاء الله در پست بعد..