دخترش شش سال دارد و سرطان. آن هم سرطان روده. تازه فهمیده‌اند، تازه که می‌گویم حدود 5 ماه است. دکتر گفته از بس هل و هوله خورده، پیتزا،  پفک،  نوشابه،  لواشک و انواع آدامس‌ها. آب خانه‌شان را آورده آزمایشگاه ما تا تستش کنیم، آلوده بوده، گفتم فیلترها را کی عوض کرده‌ایی گفت تازه سه تای اول را عوض کرده‌ام اما سه تای دوم را دست نزده‌ام. گفتم یا باید مخزن را عوض کنی یا فیلتر 4 و 5 را. رفته مغازه، مغازه‌دار گفته: نمی خواهد این کار را بکنی ( تعویض مخزن یا فیلتر 4 و 5 ) اگر آزمایشگاه گفته آلوده است کمی مایع ظرف‌شویی داخل فیلتر اول بریز آب تصفیه کن را تمیز تا اخرین فیلتر می‌شورد و آلودگی را بر طرف می‌کند.

آمده آزمایشگاه و نمونه آبی را آورده که تست کنیم. گفتم: مخزن را عوض کرده‌ایی یا فیلترها را..؟؟  گفت: هیچکدام. گفتم: پس چه کار کرده‌ایی؟ قضیه مایع ظرف شویی را گفت.

نمونه آب را گرفتم بعد از کلی بد و بیراه علمی که تحویلش دادم و بعد روانه‌اش کردم با خودم گفتم: اگر ما انسان ها یک میلیونیوم درصد مثل این فرد که به مغازه دار اعتماد دارد و در آبِ خوردنِ خود مایع ظرف‌شویی سمی می‌ریزد و بعد با اطمینان هم اعلام می‌کند ما هم به خدا اعتماد داشتیم کارمان چطور بود.

حقیقت ما به خدا باور نداریم. خودم را می گویم اصلا باور ندارم، قبول دارم خدا را و قبول دارم که خدایی هست اما فقط در همین حد. اگر گفت خمس بده مالت زیاد می‌شود باورش برایم سخت می‌شود که البته من خمس و نماز اول وقت را و شکر گذاری را باور دارم.

خطبه اول نهج البلاغه را بخوانید در مورد باور به خداست..