- باز روز مادر شد و تلویزیون تبلیغات گسترده خود را شروع کرد . خدا رو شکر که امسال هم خدا یاریمان کرد و کادوی آبرو مندانه برای مادرمان خریدیم و گرنه باید دست به کاری می زدم که بتوانم جواب مهر و محبتهای بی شائبه ی مادرم را که نه ، بلکه تلبلیغات محترم را بدهم ....ولی بی چاره کسانی که نمی توانند و ندارند که بتوانند جواب زحمات مادرشان را بازهم که هیچ ، تبلیغات را بدهند . در ضمن فکر کنم بعد از روز مادر درصد دعوا و شاید هم طلاق بیشتر شود چون ممکن است آن کادوی مورد علاقه شان را نگرفته باشند....

۲- چرا بعضی افراد دوست دارند مسئله جنگ را کوچک بشمارند. در فیلم قفسی برای پرواز به دو موضوع( جنگ و اسارت) پرداخته شد ولی متاسفانه مسئله جنگ و به خصوص اسارت به شوخی گرفته شد چون در آن اسارت هیچ کسی را ندیدیم که به خاطر دفاع از خرمشهر اسیر شده باشد. عده ای آدم بی گناه که یا عاشق شده بودند و به دنبال عشق خود به خرمشهر آمده اند و یا به دنبال برادر خود آمده بودند تا از عشقش منصرفش کنند و یا از خارج برای دیدن مادرشان به خرمشهر آمده اند و یا داشتند دزدی میکردند و یا عده ای آواز خوان بودند که اتفاقی اسیر شدند. در این فیلم نشان دادند که معنویت در بین اسرا جایی ندارد و نه نمازی  نه دعای نه توکلی به ائمه اطهار داشتند و به جای مراسمات دعا خوانی بیشتر سر خود را با آواز خواندن گرم میکردند و نشان داد که ما با دشمنی بسیار احمق در زمینه نظامی- امنیتی  در جنگ بودیم. احسان که نقش اول فیلم است چند باری  نقشه فرار کشیده و در آخرین بار که نقشه دیگر در حال عملی شدن است برادر خود را که نیروهای اطلاعاتی به اسارت در آورده بودند به زندان آنها منتقل می کنند می بیند و او با خیالی تمام برادرش را رها می کند و به نقشه فرار خود ادامه میدهد درحالی که برادرش به خاطر این که به دنبال او آمده بود به خرمشهر اسیر شد و سختی های بسیار کشید و در آن زندان اطلاعاتی به  دست آورد که قرار شد که آنها را در اختیار  شخصی امین  قرار دهد و وقتی به زندانی که احسان و بقیه اسرا منتقل شده بودند آمد آنها را با خبر کرد از اطلاعاتی که معلوم نشد آخر سر چه بودند ....و احسان به جای این که متاسف باشد که به خاطر او برادرش  زن و زندگی اش را در تهران رها کرده و به دنبال او آمده بود( نه به خاطر دفاع از سرزمینش گرفتار اسارت شده)  و این همه سختی کشیده . به راحتی رها کرد و با برادر دختر دل خواهش و یک نفر دیگر که آن هم معلوم نبود برای چه به خرمشهر آمده بود و اسیر شده فرار کردند و زندانی های دیگر راضی به فرار آنها شدند و زحمت کتک خوردن آنها را به جان دل پذیرفتند زیرا قرار شد که احسان نقشه ای را با خود ببرد که در آن آدرس بسیار مهمی که مربوط به پنهان کردن طلاهایی بوده که یکی از اسرای بسیار محترم زحمت دزدیدن و پنهان کردن آنها را کشیده بود و قرار شد که آنها را احسان پیدا کند ..آیا واقعا این چیز بسیار مهمی بود که زندانی ها  به خاطرش کمک به فرار آنها کردند وحتی خود احسان هم به خاطر آن تیر خورده و سالها از عشقش دور ماند حداقل در زندان می بود بهتر بود چون میگفتیم که اسیر بوده نه این که نشان دهد تیر خورد وسالها از او هیچ خبری نبود و یک دفعه همان شبی که برادر اسیرش از اسارت آمده او هم می آید . آیا نمی شد به جای طلا به یه چیز مهم تری اشاره کنند که مربوط به امنیت نظامی کشور باشد ویا هزاران دلیل دیگرکه  بچه های جنگ مردانه به خاطر آن ها جنگیدند و از مهم ترین چیزهای خود گذشتند ....یعنی ما واقعا این قدر موضوع در دفاع مقدس کم داریم که یک عده به راحتی زحمت ها و سختی هایی که پدران ما و امسال پدرانمان به خاطر آنها سالها از خانواده دور بودند را به سخره بگیریم.   خدا را شکر که تمام شد.

۳- به تازگی در این جعبه ی جادوی برنامه جالبی میبینیم با صدای دل نشین و آرام یک بازیگر مشهور سینما  .درمورد این که یک انسان با فرهنگ باشیم . یعنی به ما  یاد میدهند که با فرهنگ شویم و یاد میدهند  به جای ریختن زباله در خیابان و در جلوی درب خانه همسایه بهتر است آن را در سطل زباله بریزیم و در ساعت مشخص بیرون بگذاریم یا این که صدای ضبت صوت خود را زیاد نکنیم چون خیابان یک جای عمومی است و یا راننده های محترم صدای رادیو و ضبت صوتشان را بلند نکنند چون ماشینشان یک وسیله عمومی است . یا شهروندان عزیز سیگارتان را جایی بکشید که دود آن دیگران را آزار ندهد یا وقتی میخواهید از دستگاه خود پردازاستفاده کنید به خط مشخص شده که مخصوص کسی است که در جایگاه عابر بانک قرار دارد نزدیک نشوید تا کار او تمام شود و نوبت شما شود.... آیا هنوز هم مثل کودکی نیاز به دیکته کردن این چیزها داریم آن هم ما ایرانیانی که هر چه که پیش بیاید از فرهنگ غنی و بلند آوازه ی خود دم می زنیم ...   

شاید احتیاج داریم ،، که در صورت صحت این ادعا وای بر ما ..