عزیزی میگفت هر وقت نماز خوندن امام رو تو بیمارستان میبینم از نماز خوندن خودم خجالت میکشم..

همون عزیز میگفت : امام تو یکی از کتاباش که نمیدونم کدومشونه گفته ک یکی از گناهان کبیره ما همین نمازیه که میخونیم..

به همون عزیز یه بار گفتم بهترین و بدترین خاطره از جنگ رو بگو (ربطی هم به امام نداشت سوالم و اشاره ایی هم به امام نکردم) ؟ گفت : اون روز که امام گفت من به دست و بازوی شما بسیجی ها بوسه می زنم بهترین خاطره بود و انرژی 100 برابر گرفتیم. بدترین خاطره هم وقتی بود که امام گفت جام زهر رو نوشیدم.. بش گفتم همش که شد امام.. میگفت وقتی این جمله رو شنیدیم تو جاده کردستان بودیم ، ترمز کردم ایستادم های های گریه می کردیم..

یه بار از همون عزیز پرسیدم وقتی خبر فوت امام رو شنیدی کجا بودی چه کار میکرید؟؟ گفت ما قرار گاه بودیم و آماده باش 100% تا زمانی که سید علی رهبر شد و چند روز بعدش... بش گفتم قرارگاه کجا بود ؟ گفت : خرمشهر....

2_ نادر پسر عمه من بود ، دیده بودمش ولی چیزی از دیالوگ های من با او یادم نمی آید ولی این را می دانم که با شنیدن خبر فوت امام سنگ کوب می کند و او هم . . .   یادش گرامی و برای شادی،،،، نه نه نه شادی نه که او هم در قهقه مستانه اش هم در شادی وصولش عند ربهم یرزقون هست، برای شادتر شدن روحش فاتحه مع الصلوات...  

3_ شنیدید میگن هر کر از هر چی بدش بیاد سرش میاد... دیشب عروسی پسر عموم بود ، پسر عمویی که هم از گرما بدش میآد هم از بیشتر از گرما از گرد و خاک... اتفاقا دیروز هم خیلی گرم بود هم بیشتر از گرما  گرد و خاک بود. البته مدارکش هم موجوده که نشون به این نشون که فوتبال پیروزی فولاد رو اگه دیده باشید متوجه میشید که چه خاک شدیدی بود ، اگر هم ندیده باشید که ما چرا باید دروغ بگیم خاک بود گرم هم بود..