در نقد کلانتری ها
این چند روز به دلیل مفقود شدن کارت پایان خدمتم و مدرک تحصیلیم مدام بین کلانتری محل و خانه و کار در تردد هستم بگذریم از اینکه سال های دور هم چند بار پایم به کلانتری باز شده بود که مجال تعریف نیست ولی این بار که به کلانتری رفتم بر خلاف دفعات قبل هم با میل شخصی خود رفتم هم متهم نبودم.. کسی که کار ما را انجام می داد سروانی بود مسئول ارجاعیات. تا اینجایش بحثی نیست ولی تناقض و چند شخصیتی اینجا به سراغمان می آید که این سروان مسئول ارجاعیات با حفظ سمت مسئول اجرایات یعنی اجرای احکام توسط کلانتری هم بود یعنی هر وقت که به آنجا می رفتم و می گفتم آقای X کجاست یا می گفتند رفته حکمی را اجرا کند یا به دادگاه رفته تا چه میدانم گزارش دهد یا جاهای دیگر.. و هر بار که می رفتم 2 نفر ثابت آنجا مشغول حرف زدن با هم بودن و تنها در جواب این سوال من که آقای فلانی کجاست میگفت فردا بیا..
آقا در سفری که به قم داشتند در سخنرانی عمومی خود از نارضایتی مردم از دو ارگان کلانتری و شهرداری سخن به میان آوردند و جای دارد شهرداری که هیچ حداقل کلانتری ها برای حفظ شأن لباس خود به این فرموده نازنین رهبر جامه عمل بپوشانند.
این چند روز نزدیک بود به دلیل پرسیدن دو سوال اضافی به مثابه کیف قاپ یا . . . با من برخورد شود و از دیده ها هم که بگذریم و حفظ آبرو کنیم...
بنده خدایی میگفت برای نفرین من دو جمله دارم..
1- تو تابستون در خوزستان کولرت خراب شه.
2- کارت یا تو شهرداری گیر کنه یا تو دادگستری..
امیدوارم که همه نظم را رعایت کنند و الان درک میکنم که چرا امام جمعه ها در اول خطبه ها این ذکر را می گوید..
اوصیکم عباد الله بتقوی الله و نظم امرکم
شیعه خون دل خورده ترین قوم و ایران پر تلاطم ترین کشور جهان..